روی همه چیز غباری نشسته است : غبار زمان...
دستمالم را بر اشیای صامت غبار گرفته می کشم...
اشیا همراه غبار زمان پاک می شوند...تنها
من و غبار و دستمالی خاک گرفته به جا مانده ایم...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
نوشته هایم را بر گذر سیال باد می کارم تا ناپایداری
محتوم بودن را دریابم ...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
اشیا الفبای هستی اند...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
هر چیزی معنایی دارد معنای معنی چیست؟
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
نیاز به معنا شاید پیچیده کردن غیر لازم زندگی باشد؟
شاید معنا همان شکافی است که با هبوط، میان چیزها
و نام هایشان برقرار شد؟یا شاید فاصله ای میان صورت ازلی
چیزها و جهان هبوط کرده شان؟گودالی میان شناخت ما و شکل
مثالین چیزها؟
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
وقتی به آسمان شب نگاه می کنی کمتر وسوسه
می شوی که به ارزش ذاتی ات بیندیشی...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
حلقۀ کوچکی در زنجیره بی انتهای مرگ و زیستن با
توقف کوتاهی در راه ممتدِ بودن؛ همه سرگذشتم این است...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
راه همواره به مقصد می رسد؛ اگر با راه همراه شوم هم راهم
هم رسیدن...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
ما هیچگاه خود را بی واسطه در نمی یابیم؛ ما خود را
همچون «دیگری» تجربه می کنیم...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
ترور، جزمیت گلوله شده است...هر جزمیتی شلیک
گلوله ای است...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
در خاموشی موقر اشیا، خردی هست که چون
نگاهی خیره انسان را می آزارد...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
تاریخ، بهشت را ناممکن می کند...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
خاطرات زمان های منجمد شده اند؛ برای بازخوانی شان
باید تا مغز استخوان لرزید...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
جنگ مرگ و زندگی برنده ندارد؛ هر دو تنها تکه ای
از معمای کلان بودن اند...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
بودن، چنان شگفت چنان شگفت چنان شگفت است که
تنها با خودفریبی روزمرگی، تحمل پذیر می شود...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
نقابها یک ویژگی مشترک دارند: من را پشت ایهام من-نامن
پنهان می کنند؛ ما را از سماجت مدرن من بودن در غیاب
سنت-معنا دهنده های بزرگ نجات می دهند...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
آیین مدرن پرستش شخصیت، نخستین گام معنا باختگی است...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
دلهره هر پرسشی را به پرسشی غایی تبدیل می کند...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
درد زمین را فهمیدن_در اینجا بودن در حالیکه یک قدم مانده
به آنجا اضطراب تاریک تنها بودن پلنگ آسا تنت را می درد_
سرآغاز فرزانگی است...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
گنگ بودن_ابهام نازدودنی زیستن_ زبان ترجمه ناپذیر مرگ است...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
درمانده کسی است که سنگ سیزیف را داوطلبانه
می غلتاند تا از مردن برهد...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
چه قماری است که نتوانی از راهی که رفته ای برگردی...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
حیرت، سرآغاز فلسفه نیست؛ پیامد آن است...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
سکوت چیست جز ناامیدی از جستن پاسخ...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
زندگی قماری است جانفرسا و در دو سوی این قمار،
مرگ نشسته است...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور
و پرندگان محال ناگهان
مردمکان تنهای چشمهایم را ربودند
و در سپیدایی که پلک ها قابش گرفته اند
فراموشی ،تنها نگاهی است که به خاطر می آورم...
برچسب:
نویسنده: یونا اکبریپور